loading...

مشتاقُ الیه

بهتر است آدم حرفش را رک و راست بگوید

بازدید : 111
سه شنبه 1 ارديبهشت 1399 زمان : 2:39

از صمیم قلب برای نوشتن این مطلب تلاش میکنم و امیدوارم که باب میل سروران باشد. این مطلب کاملا دوستانه و عامیانه نوشته میشود، بنابراین این پست صرفا به بیان تجربیات و شهودات شخصی من در راه زبان‌های خارجی بوده است و هیچ هدف دیگری ندارد. ممکن است نظریات من با علم آکادمیک دانشگاهی منطبق نباشد. من پیشاپیش پوزش میطلبم. پس عزیزان اهل فن و تاج سر مته به خشخاش نگذارید و اگر اشتباهی دیدید به حرمت روح بلندتان نزد خودتان اصلاح بفرمایید و باب هر مشاجره‌‌‌ای را بسته نگه دارید. دوستانی که مایل به دانستن روشهای بنده هستند به ادامه مطلب مراجعه کنند.

آخر این پست اختصاص داده میشود به سوال های شما. هر سوالی داشتید، بفرمایید تا زیر این پست به صورت عمومی‌جواب بدهم که اگر سوال دیگر دوستان هم هست مرتفع شود. قربان نگاه عزیزتان، به حرمت و احترام...

اول باید به رسم روز مردم از خودم شالوده و به قول گفتنی رزومه‌‌‌ای بگم. من از سن 12 سالگی خواندن زبان انگلیسی را شروع کردم. خیلی از مردم ما هستن بچه‌های خودشون را از 5 سالگی یا حتی 3 سالگی ملزم به آموختن زبان میکنن. و مثلا میگن بچه ام «دو زبانه اس». فارغ از اینکه این هم در جای خودش خیلی خوبه، ولی به قول قدیمی‌ها چاه باید از خودش آب داشته باشد. یعنی چی؟ میخوام یه مفهومی‌رو براتون تعریف کنم. وقتی که من انگلیسی بدونم، با میلیون‌ها مردم انگلیسی زبان که زبان مادری آنها انگلیسی هست چه تفاوتی دارم؟ هدف من خیلی مهمه توی این راه. یعنی من با خوندن ادبیات، با شنیدن موسیقی و یک هدف بالاتری از یک شهروند معمولی انگلیسی زبان پا توی این راه گذاشتم. یعنی میخوام بگم نگاه من فنی تره! مثل اینکه خیلی از ما ایرانی‌ها یه بیت از فردوسی را به زحمت در ذهن داریم، ولی فلان خاور شناس فردوسی را بهتر از ما میشناسه ولی میگه: من در سفر قبل به تهران رفت! دوستم یک لیوان آب خوردم! اصفهان خیلی است! ولی با وجود تمام این نارسایی‌ها، فردوسی رو بهتر از من و شما میشناسه، چون نگاهش از اول یادگیری این زبان، نگاه فنی و منتقدانه بوده. بنابراین وقتی فرزند من دوزبانه اس، خیلی خوبه، ولی آیا در بزرگسالی این دو زبان گسترش پیدا میکنه یا نه؟ فنی میشه یا نه؟ مثل ما فارسی زبان‌ها که به صورت جدی در مورد ادبیات فارسی مطالعه داشته باشیم.

خب برگردیم سر رزومه! من از 12 سالگی انگلیسی رو شروع کردم. 15 سالگی آلمانی رو شروع کردم و 17 سالگی فرانسوی رو به صورت فنی شروع کردم. از کودکی نسبت به زبان عربی آشنایی داشتم و این چندساله با رمان‌های عربی که خوندم جرات میکنم و این زبان رو هم به رزومه ام اضافه میکنم. نسبت به زبان ایتالیایی آشنایی اولیه دارم.

حالا با توجه به این رزومه‌‌‌ای که از من میدونید میخوام راهی که من رفتم و داخلش موفق شدم و هنوز هم ادامه داره رو بهتون معرفی کنم.

1-خودتان را بشناسید

شناخت شخصیت اولین قدم یادگیری زبان است. شما باید فکرتان متمرکز این باشد که چه ویژگی‌های شخصیتی دارید و طبق آن ویژگی‌ها وارد جریان زبان آموزی باشید. این اولین قدم و مهم ترین قدم است. من چون آشناییم به زبان فرانسه است این ویژگی‌ها را به فرانسوی عرض میکنم شما متوجه منظور میشید و البته میتونید معادل‌های انگلیسی و هر زبان دیگه‌‌‌ای رو پیدا کنید.

_شخصیت Verbo-linguistique

این تیپ شخصیتی در جریان زبان آموزی بدنبال خواندن و نوشتن است. عاشق کتاب و ورقه‌های کاغذی! صبح تا شب در را به روی خودش میبنند و در میان کتابها سیر میکند.

_شخصیت Visuele et spatiale

این تیپ شخصیتی عاشق دیدن و تصویرپردازی است. شاید بشود فیلمم بازها را در این رده قرار داد.

_شخصیت musicale

این تیپ شخصیتی به راحتی با یک موسیقی وفق میگیرد و ممکن است در طول روز برقصد، یک آهنگ را هزاربار گوش کند و سهم زیادی از زندگی اش با موسیقی پر بشود.

_شخصیت interpersonnelle

این تیپ شخصیتی به دنبال کار گروهی است و به قول معروف دوست دارد در میان دوستانش باشد و بگوید و بخندد.

...

خب حالا میرسیم به توضیح. شما نه تنها برای زبان، بلکه برای جریان زندگی خودتان تیپ شخصیتی خودتان را بشناسید و از آن در رسیدن به اهدافتان استفاده کنید. ولی در مساله زبان، پس از اینکه تیپ خودتان را شناختید، اولین قدم یادگیری و ایجاد انگیزه باید طبق تیپ شخصیتی شما باشد. اکثر استادهای زبان به همه مردم توصیه عمومی‌دارند که اشتباه است. به طور مثال اگر هیچ دانشی در مورد فرانسه ندارید و برای شروع دو دل هستید، تیپ شخصیتی خود را بشناسید و اولین قدم را بردارید. مثلا کسی که musicale است نباید برود در گوگل کلمه فرانسوی ببینید و نگاه خوف زده اش به مانیتور خشک بماند. باید یک آهنگ معروف گوش کند و هجاها و لحن آنرا بپسندد و وارد قدم‌های بعدی بشود. کسی که verbo-linguistique است نباید برود موسیقی گوش کند! اینگونه افراد ممکن است بروند در اولین قدم آهنگ بی ارزشی گوش کنند و همه چیز را بیهوده بپندارند. بلکه باید مثلا در کتاب فلاسفه وقتی به عبارتی فرانسوی برخوردند آنرا حلاجی کنند و ببینید چقدر جالب است!

خلاصه که در قدم اول خیلی محتاط باشید...

2-هیچ کس از یک زبان نمرده است!

خیلی‌ها به من میگویند چطور این زبانها در ذهنت مانده؟ وای تو چطور اعداد فرانسوی را یاد گرفتی؟ وای چی؟ وای کجا؟ وای کلاغه خبر آورده آلمانی سخته!

عزیزان من، ذهن شما جایگاه تفکرات شماست. اگر امروز یک ساعت کتاب خوندید و آدم تنبلی نباشید، فردا به دو ساعت هم راضی نیستید. (خیلی‌ها ممکنه بپرسن با تنبلیه چکار کنیم؟ من میگم قدم اولتو محکم بردار، انگیزه ات که قوی باشه، بدون هیچ تلاشی تا آخرشو میری!) من الان واقعا به این سطح زبانی که دارم راضی نیستم. مطالعاتم را در مورد زبان‌های روسی و یونانی گسترش داده ام ولی هنوز احساس رضایت ندارم. اکثرا منو میشناسید، ولی من دانشجوی حقوق هستم و یه موقع فکر نکنید زبان میخونم و این « کارمه». من تمام این زبان‌ها رو با علاقه و میل شخصیم یاد گرفتم. نه مدرسه سفارت آلمان بودم، نه با بچه‌های فرانسه برو و بیا داشتم، تمام هزینه‌های اموزش من رو هم پدرم متحمل شد.

بنابراین کسی از زبان یادگرفتن نمرده!

3-زبان بحث رقابت و چشم و هم چشمی‌نیست!

خیلی‌ها از من میپرسند تو که انقدر بلدی بگو ببینم hello چی میشه؟؟؟؟ و ریشخند میزنند. خیلی از اطرافیان من دو روز رفتن کلاس فرانسه و جلسه‌های آخر خسته شدن و رها کردن. زبان واقعا هدف میخواد، مطالعه میخواد، بحث چشم و هم چشمی‌نیست. مردم ما باید عادت کنند ویژگی‌ها و ارزش‌های نفسانی والا را در خودشان تقویت کنند، نه حسادت و بخل و کینه. بنابراین اگر انگیزه یادگیری یک زبان برای شما ایجاد شد برید. در واقع، اون قدم اول باید در شما محکم باشه. کسی که با چشم و هم چشمی‌یادگیری رو شروع کنه، با یه بهونه کوچک پس میکشه. ولی من در کلاس‌های زبان، خانم‌های خانه دار و پرمشغله‌‌‌ای رو دیدم که واقعا با اشتیاق سر کلاس‌ها حاضر میشن. قبول کنید که بچه و کار و مشغله و خستگی و همه اینها بهونه است. ما بعضی وقتها «حالشو نداریم.»

4-تثبیت زبان

این قدم آخر است. یعنی شما با هدف و انگیزه سر کلاس حاضر شدید(من معتقدم هر زبانی در ابتدا نیاز به یک استاد دارد) و مدتی کلاس رفتید و به قول معروف الفبای یک زبان رو یاد گرفتید. حالا باید این زبان رو تثبیت کنید. الان فارسی برای ما تثبیت شده. چطوری؟ چطوره که اگه ده سال هم بریم یه کشور خارجی زندگی کنیم باز هم فارسی از یادمون نمیره؟ مثل کلماتی که روی سنگ خارا حک شده باشه...

شما باید تا زمانیکه زبان برای شما کاملا تثبیت بشه در جریان زبان باشید. یعنی چی؟ یعنی طبق همون تیپ‌های شخصیتی که گفتم و میدونید، رابطه تون رو با زبان حفظ کنید. اگه اهل مطالعه هستید رمان بخونید، اگر فلیم باز هستید حتما فیلم ببنید البته با هدف زبان، یعنی بعد از یه مدت زیرنویس رو حذف کنید و کلمات جدید و پر تکرار براتون تثبیت بشه. خلاصه که در جریان باشید تا تثبیت بشه...

خیلی‌ها سیاسی اند، مثل اکثر پدرهای ایرانی، اخبار دنیا رو به زبان مورد نظرشون دنبال کنند. خیلی‌ها ادبی ان، خیلی‌ها هنری ان. خداروشکر دنیا پیشرفت کرده راحت میتونید دسترسی داشته باشید...

این قدم تا آخر عمر ادامه داره دیگه، یعنی من وقتی مردم دیگه کاری با فرانسوی ندارم. الان تا آخر عمرم رمان فرانسوی خواهم خوند، با دوستای فرانسویم بحث و خنده دارم و قص علی هذا.

نکات مثبت زبان آموزی از دیدگاه بنده:

زبان جدید دریچه‌‌‌ای به دنیای دیگر است! یعنی چی؟ مردم عادی یه چیزی میفهمن از سخت کوشی آلمانی‌ها، از عشقولانه بودن فرانسوی‌ها، از اهل شعر و شاعری بودن ایتالیایی‌ها. ولی آیا میفهمن یعنی چی؟ (هرچند خیلی از مردم حتی همین چند تعریف هم به گوششون نرسیده)

مثلا شما وقتی به ژاپن برید، متحیر میشید از تعاریف! میفهمید اینکه میگن ژاپنی‌ها نسل‌های قبلشون در حد مرگ کار کردن تا الان تو دنیا حرفی برای گفتن داشته باشند. میفهمید چرا عباس کیارستمی‌فیلم سخت و پرمفهومش رو در ژاپن ساخت. میفهمید چرا کپی برابر اصل رو در فرانسه ساخت نه در جای دیگه!

اینا به نظر من خیلی مهمه. اینکه تو ذهن شما چندین پنجره از چندین دنیای مختلف باز باشه خیلی مهمه. بهش فکر کنید!

از نظر بنده، کسی که زبان‌های مختلف بدونه، آدمی‌نیست که به راحتی گول بخوره و همه چیز رو سطحی قبول کنه. آدمی‌که کتاب زیاد میخونه، پرخاشگر نیست! وقتی بفهمی‌دن آرام چی شده، وقتی ببینی چه بلاهایی سر اما بوواری اومده، وقتی بفهمی‌جنگ یعنی چی، صلح یعنی چی، زود از کوره در نمیری... با فکر صحبت میکنی. فروتن و مهربان میشی. نگاهت نسبت به دنیا فرق داره...

من سعی کردم تمام تجربیاتم را بنویسم، امیدوارم استفاده بشود. به امید سرافرازی مردم عزیزمان و زبان شیرین فارسی. دوستدار شما، مشتاق الیه...

از این قسمت به بعد سوال‌های شما منتشر و پاسخ داده میشود؛

سوال:دوستم اعتقاد داره دونستن یه زبون دیگه در کنار فارسی به عنوان زبان مادری، مثل کردی یا هر زبون دیگه یه جور امتیاز مثبت محسوب میشه! البته نمیدونم چقدر علمی‌باشه ولی اعتقاد راسخی داره که توی تلفظ درست کلمات و به کار گیری حافظه مسیر این آدما کمتر سنگلاخ داره.

پاسخ:قطعا دونستن دو زبان به عنوان زبان مادری امتیازه. چرا که نه؟ ولی چیزیکه مدنظر من بود توی این نوشته، نگاه فنی بود. ببینید شما الان همین یه زبان مادری فارسی را در نظر بگیرید. ما اگر گسترش ندیم به کجا میرسه؟ غیر از سلام و احوال پرسی و تعاملات روزمره پیشرفت دیگه‌‌‌ای میکنیم؟ اگه مطالعه کنیم و روی زبان مادریمون کار کنیم اون موقع میتونیم بگیم یه دردی از ما دوا کرده. وگرنه دونستن صد زبان در حد سلام و احوال پرسی و تلفظ کلمات خیلی هم خوب و بامزه و دانشینه...

سوال:سوالی که برام پیش اومد این بودش که اونایی که بگو بخند رو با دوستای صمیمی‌دوست دارن آیا نمیشه فیلم‌باز هم باشن؟ من توی دسته بندیا هر تیکه ازم یه جا رفته

پاسخ:منظور از تیپ شخصیتی انترپرسنل این هست که آدمای اجتماعی و خوش مشربی هستند. اینجور آدم‌ها فعالت‌های گروهی را میپسندند. مثلا در یادگیری زبان برای این افراد بهتر است با دوستان native صحبت کنند و با این روش خیلی سریع تر از هر چیز دیگری زبان را یاد میگیرند. یا اینجور افراد خیلی دوست دارند با همکلاسی‌های کلاس زبان بحث و گفتگو بکنند. بله دقیقا، ممکنه شما دو نوع تیپ را داشته باشید. تیپ‌های که در تقابل نیستند میتوانند همزمان در یک نفر بروز کنند. مثلا کسی هم موزیکال باشد و هم انترپرسنل. بنابراین این شخص دو نوع تیپ را پرورش میدهد و اتفاقا موفق تر هم هست.

سوال: آدم میخواد زبان جدید یاد بگیره چه راه‌هایی وجود داره که بفهمه کدوم زبان براش بهتره یعنی کاربردی تره. مثلا فرض کنیم نگاهش به متون اون زبان نباشه.

پاسخ:بله درسته، این دقیقا همان قدم اول هست که عرض کردم. یادگیری زبان مستلزم وجود یک هدف بلند مدت است. بیست سال پیش رسم بود همه برن فرانسه، قدیمی‌های ایران همه فرانسوی میدانند. الان رسم شده همه برن آلمان. به طرز وحشتناکی همه یه چیزای دست و پا شکسته آلمانی میدانند. چون حس میکنم ما مردم ایران شرایط وحشتناکی داریم که باعث میشه آدم امروز و یه ساعت دیگه باشیم و هدف‌های بلند مدت نداشته باشیم. مثلا برای خود بنده یادگرفتن زبان آلمانی به خاطر علاقه به فیلسوف‌ها و روان شناسان آلمانی بود. یادگرفتن فرانسوی به دلیل دانش حقوق و منابع دست اول حقوقی بود. پس تو زندگی هر کسی یه سرنخ‌هایی پیدا میشه که کدام زبان توی زندگیش جا داره. به نظرم خیلی سخت نیست بفهمیم...

مشارکت در ذبح قربانی
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 2

آمار سایت
  • کل مطالب : 23
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 39
  • بازدید کننده امروز : 40
  • باردید دیروز : 11
  • بازدید کننده دیروز : 12
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 40
  • بازدید ماه : 318
  • بازدید سال : 2505
  • بازدید کلی : 8502
  • کدهای اختصاصی